‏نمایش پست‌ها با برچسب علي شريعتي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب علي شريعتي. نمایش همه پست‌ها

۱۳ بهمن ۱۳۸۸

نیایش

ای خداوند،
تو که به بنی آدم کرامت بخشیده ای،
تو که امانت خاص خویش را بر دوش بنی آدم نهاده ای،
تو که همه پیامبرانت را برای تعلیم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده ای.
تو که عزت را از آن خود می خوانی و از آن پیامبران خود و از آن انسان هایی که ایمان دارند...
ما انسانیم،
به تو و به پیامبران تو، ایمان داریم
آزادی و آگاهی و عدالت و عزت را از تو می خواهیم.
ببخش، که سخت محتاجیم، و دردناکانه تر از همه وقت،
قربانی اسارت و جهل و ذلتیم.

ای خداوند،
تو که همه فرشتگانت را در پای آدم به سجده افکندی،
اینک نمی بینی که بنی آدم را در پای دیوان به خاک سجود افکنده اند؟
آنان را از بند عبودیت بت های این قرن –که خود تراشیده ایم- به بندگی آزادی بخش عبادت خویش، آزادی ببخش!

دکتر علی شریعتی

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

نیایش 2

خدایا:

مگذار،
که: ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه دین، با حمله تعصب و عمله ارتجاع، هم آواز کند.
که: آزادی ام اسیر پسند عوام گردد.
که: دینم، در پس وجهه دینی ام، دفن شود،
که: عوام زدگی، مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد،
که: آنچه را حق می دانم، به خاطر انکه بد می دانند، کتمان کنم!
خدایا:

می دانم که اسلام پیامبر تو، با نه آغاز شد، و تشیع دوست تو، نیز با نه آغاز شد.
مرا، ای فرستنده محمد، و ای دوستدار علی!
به اسلام آری، و به تشیع آری کافر گردان!
خدایا:

مسئولیت های شیعه بودن را - که علی وار بودن و علی وار زیستن و علی وار مردن است و علی وار پرستیدن و علی وار اندیشیدن و علی وار جهاد کردن و علی وار کار کردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سکوت کردن است – تا آنجا که در توان این بنده ناتوان علی است، همواره فرایادم آر.
به عنوان یک من علی وار: یک روح در چند بعد: خداوند سخن، بر منبر، خداوند پرستش در محراب؛ خداوند کار، در زمین؛ خداوند پیکار، در صحنه؛ خداوند وفا، در کنار محمد؛ خداوند مسئولیت، در جامعه؛ خداوند قلم، در نهج البلاغه؛ خداوند پارسایی، در زندگی؛ خداوند دانش، در اسلام؛ خداوند انقلاب، در زمان؛ خداوند عدل، در حکومت؛ خداوند پدری و انسان پروری، در خانه؛ و... بنده خدا، در همه جا، در همه وقت!
و بعنوان یک شیعی مسئول، وفادار به:
مکتب، وحدت و عدالت، - که سه فصل زندگی او است،- و رهبری و برابری – که مذهب او است،- و فدا کردن همه مصلحت ها، در پای حقیقت – که رفتار او است.
خدایا:

این ها، علی را تا خدا بالا می برند، و آن گاه، او را تا سطح کسی که از ترس، به خلاف شرع رای می دهد و به زور، با خائن بیعت می کند، پائین می آورند!
تسبیح گوی ولایت جورند و رجز خوان که: نعمت ولایت علی داریم!
و اما آن ها، آن ها هنوز هم از اسارت دستگاه های تبلیغاتی سسله های سلطنتی اموی و عباسی آزاد نشده اند.
به انقلاب، آزادی و سوسیالیسم رسیده اند و هنوز علی، حسین و ابوذر را نمی شناسند!

****

علي شريعتي

۲۲ آذر ۱۳۸۶

نیایش

خدایا
رحمتی کن تا ایمانم نان و نام برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را
و حتی نامم را در خر ایمانم افکنم،
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند،
نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
همواره، تو را سپاس می گذارم که هر چه، در راه تو و راه پیام تو،
بیشتر می روم بیشتر رنج می برم، آنها که باید مرا بنوازند، می زنند،
آنها که باید همگام باشند، سد راهم می شوند.
آنها که باید حق شناسی کنند، حق کشی می کنند،
آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می زنند، آنها که باید تقویتم کنند، سرزنشم می کنند
نومیدم می کنند،
تا در راه تو
از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی، نومید شوم، چشم ببندم، رانده شوم....تا تنها
امیدم تو شود، چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم،
تنها از تو پاداش گیرم، در حسابی که با تو دارم،
شریکی دیگر نباشد، تا؛ تکلیفم با تو روشن شود،
تا تکلیفم با خودم معلوم گردد،
تا حلاوت "اخلاص" را
که هر دلی اگر اندکی چشید، هیچ قندی در کامش شیرین نیست-
بچشم،
خدایا: اخلاص! اخلاص!
و میدانم، ای خدا، می دانم که برای عشق، زیستن،
و برای زیبایی و خیر؛ مطلق بودن، چگونه آدمی را به مطلق می برد،
چگونه اخلاص، این وجود نسبی را،
این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج ها است و ضعف ها و انتظارها،
"مطلق" می کنند!