۱۵ بهمن ۱۳۹۲

دوزخ، اما سرد

درآمد:
می‌دمد شبگیر فروردین و بیدارم.
باز شبگیری دگر، وز سال دگر، باز.
باز یک آغاز...

گاهان:
در میانراه ایستاده، رفته و آینده را طومار می‌خوانم.
رفته و آینده گفتم، لیک
کس چه داند، من چه می‌دانم،
وز کجا، که همچنان که‌م رفته بوده‌ست،
همچنان آینده‌ای هم هست، خواهد بود؟

راستی، هان؟ باید این را از که پرسید؟ از کجا دانست؟
کاین میانراه‌ست، اینجایی که امروز ایستاده‌ام؟
گرچه از بود و نبود رفته و آینده بیزارم،
پرسم اما، از کجا بایست دانست این
که چو فصل رفته‌ها آینده‌ای هم پیش‌رو دارم؟
یا نه، شاید اینکه پندارم میانراهش
فصل آخر را
برگ‌های آخرین، یا باز هم کمتر،
سطرهای آخرین، از برگ فرجام است.
بین لب‌هام این دم فرسوده‌ی نمناک
واپسین نم، از پسین قطره‌ها، از جام انجام است.
آه...
... وگر آن ناخوانده مهمانی که ما را می‌برد با خویش،
ناگهان از در درآید زود،
پس چه خواهد بود ـ می‌پرسم ـ
سرنوشت آن عزیزانی که نام آرزوشان بود؟
آرزوها، این به ما نزدیک‌تر، این خویش‌تر خویشان،
پس چه باید کرد با ایشان؟
بگذریم،...

گر نگفتم، این بگویم نیز
در میانراه ایستاده‌ام،
یا که در آخر، نمی‌دانم،
لیکن این دانم که بی‌تردید
قصّه تا اینجاش، اینجایی که من خواندم
قصه‌ی بیهوده‌تر بیهودگی‌ها بود.
لعنت‌آغازی، سراپا نکبتی منفور.
گاهکی شاید یکی رؤیائکی شیرین،
بیشتر اما
قالب کابوس گنگی خالی از مفهوم.
بی‌هوا تصویر تاری، کار دستی کور،
دوزخ، اما سرد
وز بهشت آرزوها دور...

چون به اینجا می‌رسم با خویش می‌گویم
پس چه دانی؟ پس چه دانستن؟
راستی که وحشت‌انگیز است
نیز دردآلود و شرم‌آور.
آه،
پس چه دانش، پس چه دانایی؟
آنچه با علم تو بیگانه‌ست و نامعلوم
گرگ ـ حتی گرگ ـ می‌داند
که چه هنگام است آن هنگامه‌ی محتوم.
و کناری می‌گزیند از قبیله‌ی خویش،
در پناهی می‌خزد، وانگه با آرامی،
همچو خواب‌آلودگان مست، بی‌تشویش،
می‌کشد سر در گریبان فراموشی،
و فرامش می‌کند هستیش را در خوابک مستیش،...
چون به اینجا می‌رسم، از خویش می‌پرسم
همچو بسیاری که می‌دانم،
من هم آیا راستی از مرگ می‌ترسم؟

برگشت:
ابر شبگیر بهاران سینه خالی کرد.
خیل خیل عقده‌ها را در گلو ترکاند.
و به هر کوچ و به هر منزل،
سیل سیل از دیده بیرم راند.
پرده را یک‌سو زدم دیدم،...
                              [چه دیدم، آه
آسمان ترگونه بود و روشن و بشکوه.
صبح، اینک صبح بی‌همتای فروردین
می‌دمید از کوه.
آفتابش، این نخستین نوشخند سال،
طره‌ای زرتار بر پیشانی پاک و بلند سال.

صبح، صبح، ای اورمزدی جام و فام ای صبح!
نوش بادت باده زین پاکیزه جام ای صبح!
با گل شاداب زرین نوشخندت، جاودان بشکف
بر نگین تاج این فیروزه‌بام ای صبح!
بر تو ای بیداردل، ای شاد، ای روشن
زین دل تاریک غمگین صد سلام ای صبح!
غم مبادت گر نداری بهر من جز حسرت و حسرت
زنده‌دل مستان سرخوش را ببر هر روز
شادتر، فرخنده‌تر، خوشتر پیام ای صبح!

***
مهدی اخوان ثالث

۶ بهمن ۱۳۹۲

رمیده

نمی‌دانم چه می‌خواهم خدایا
به‌دنبال چه می‌گردم شب و روز
چه می‌جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می‌گریزم
به کنجی می‌خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه‌ور در تیرگی‌ها
به بیمار دل خود می‌دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستم
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم، که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه‌ای بدنام گفتند

دل من، ای دل دیوانه من
که می‌سوزی از این بیگانگی‌ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را، بس کن این دیوانگی‌ها

***
فروغ فرخزاد

۲ بهمن ۱۳۹۲

جانا حدیث حسنت...

جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد
جولانگه جلالت در کوی دل نباشد
جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد
سودای زلف و خالت در هر خیال ناید
اندیشه‌ی وصالت جز در گمان نگنجد
در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند
در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد
پیغم خستگانت در کوی تو که آرد
کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد
دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید
جام کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد
آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد
مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد
بخشای بر غریبی کز عشق می‌نمیرد
وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد
جان داد دل که روزی در کوت جای یابد
نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد
آن دم که با خیالت دل را ز عشق گوید
عطار اگر شود جان اندر میان نگنجد

***
عطار

۲۹ دی ۱۳۹۲

یارب...

یارب مه مسافر من همزبان کیست؟
با او که شد حریف و کنون همعنان کیست؟
ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من جدا
تا با که، دوست گشته و همداستان کیست؟
تا همچو ماه خیمه به سر منزل که زد
وز مهر با که دم زند و مهربان کیست؟
آن مه کزو رسید فغانم به گوش چرخ
یارب نهاده گوش به سوی دهان کیست؟
وحشی همین نه جان تو فرسوده شد ز غم
آنک از فراق نفرسود جان کیست؟

***
وحشی بافقی

۲۲ دی ۱۳۹۲

شب هم‌آهنگی

لب‌ها می‌لرزند. شب می‌تپد. جنگل نفس می‌کشد.
پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده.
انگشتان شبانه‌ات را می‌فشارم، و باد شقایقِ دوردست را پرپر می‌کند.
به سقف جنگل می‌نگری: ستارگان در خیسی چشمانت می‌دوند.
بی اشک، چشمان تو ناتمام است، و نمناکی جنگل نارساست.
دستانت را می‌گشایی، گره‌ی تاریکی می‌گشاید.
لبخند می‌زنی، رشته‌ی رمز می‌لرزد.
می‌نگری، رسایی چهره‌ات را حیران‌ می‌کند.
بیا با جاده‌ی پیوستگی برویم.
خزندگان در خوابند، دروازه‌ی ابدیت باز است. آفتابی شویم.
چشمان را بسپاریم، که مهتاب آشنایی فرود آمد.
لبان را گم کنیم، که صدا نابهنگام است.
در خواب درختان نوشیده شویم، که شکوه روییدن در ما می‌گذرد.
باد می‌شکند. شب راکد می‌ماند. جنگل از تپش می‌افتد.
جوشش اشک هماهنگی را می‌شنویم، و شیره‌ی گیاهان به سوی ابدیت می‌رود.

***
سهراب سپهری

۱۱ دی ۱۳۹۲

در سالی که گذشت!

در سال گذشته (میلادی) انجام شد!!
****

کتابهایی که خوندم
1. مرشد و مارگاریتا ـ میخائیل بولگاکف/2
2. سفر به‌سوی صبح ـ هرمان هسه
3. روی ماه خداوند را ببوس ـ مصطفی مستور
4. موش‌ها و آدم‌ها ـ جان اشتاین‌بک/2
5. سرزمین گوجه‌های سبز ـ هرتا مولر
6. تهوع ـ ژان‌پل سارتر/2
7. عاشق ـ مارگاریت دوراس
8. زندگی کوتاه است ـ یوستین گوردر
9. مائده‌های زمینی ـ آندره ژید
10. خروج اضطراری ـ اینیاتسیو سیلونه
11. کاندید ـ ولتر
12. ساده دل ـ ولتر/2
13. خدایان تشنه‌اند ـ آناتول فرانس
14. خاطرات یک الاغ ـ سوفی سگور
15. خرنامه ـ اعتمادالسلطنه/2
16. معرکه ـ لوئی فردینان سلین
17. شازده کوچولو ـ آنتوان دوسنت اگزوپری/4
18. شرق بهشت ـ جان اشتاین‌بک
19. از غم بال درآوردن ـ پتر هانتکه
20. عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل/2
21. آذرخش ـ مجموعه داستان
22. طبل حلبی ـ گونتر گراس
23. مرگ در ونیز ـ توماس مان
24. هرمان هسه ـ مجموعه نسل قلم
25. آلبر کامو ـ مجموعه نسل قلم
26. سیدارتا ـ هرمان هسه
27. گوته ـ مجموعه نسل قلم
28. رنج‌های ورتر جوان ـ گوته
29. آئورا ـ کارلوس فوئنتس
30. محاکمه ـ فرانتس کافکا
31. زندگی گالیله ـ برتولت برشت
32. موش و گربه ـ گونتر گراس
33. وسوسه ـ گراتزیا دلددا
34. شش شخصیت در جست و جوی نویسنده ـ لوئیجی پیراندلو
35. چنین است اگر چنین به نظرتان می‌رسد ـ لوئیجی پیراندلو
36. تنهایی اعداد اول ـ پائولو جوردانو
37. تقسیم ـ پیرو کیارا
38. فونتامارا ـ اینیاتسیو سیلونه/2
39. بیابان تاتارها ـ دینو بوتزاتی
40. بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم ـ نادر ابراهیمی
41. یکی، هیچکس، صدهزار ـ لوئیجی پیراندلو
42. شهرهای ناپیدا ـ ایتالو کالوینو
43. خوشه‌های خشم ـ جان اشتاین‌بک
44. مونته دیدیو کوه خدا ـ اری دلوکا
45. آبلوموف ـ ایوان گنچاروف
46. توپ مرواری ـ صادق هدایت
47. ملکوت ـ بهرام صادقی
48. ماهی بزرگ ـ دانیل والاس
49. آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند ـ هوراس مک‌کوی
50. مثل آب برای شکلات ـ لورا اسکوئیول
51. باغ‌وحش شیشه‌ای ـ تنسی ویلیامز
52. افسانه‌ی باران ـ نادر ابراهیمی
53. تابستان در بادن‌بادن ـ لئونید تسیپکین
54. ابشالوم، ابشالوم ـ ویلیام فاکنر
55. زنگبار ـ آلفرد آندرش
56. به سوی فانوس دریایی ـ رومن رولان
57. دوست بازیافته ـ فرد اولمن
58. سالار مگس‌ها ـ ویلیام گلدینگ
59. دختر پرتقال ـ یوستین گردر
60. چشم‌هایش ـ بزرگ علوی/2
61. امشب نه شهرزاد ـ حسین یعقوبی/2
62. مرگ فروشنده ـ آرتور میلر

کنسرتی که رفتم
1. شهرام ناظری

تئاترهایی که دیدم
1. عرق خورشید، اشک ماه ـ آتیلا پسیانی
2. دایی وانیا ـ اکبر زنجان پور

فیلمایی که دیدم
سینما
1. هیس دخترها که فریاد نمیزنند
2. دربند
3. حوض نقاشی
4. گذشته
DVD
1. The Dark Knight Rises (2012)
2. Dorian Gray (2009)
3. Django Unchained (2012)
4. Killing Them Softly (2012)
5. When Harry Met Sally... (1989)
6. Frankenweenie (2012)
7. Les Misérables (2012)
8. Besieged (1998)
9. East of Eden (1955)
10. Heat (1995)
11. True Grit (2010)
12. Talk to Her (2002)
13. Life Is Beautiful (1997)
14. I'm a Cyborg, But That's OK (2006)
15. The Skin I Live In (2011)
16. It's a Wonderful Life (1946)
17. A Beautiful Mind (2001)
18. All Good Things (2010)
19. Finding Neverland (2004)
20. Mulholland Dr. (2001)
21. The A-Team (2010)
22. Act of Valor (2012)
23. Battleship (2012)
24. Clash of the Titans (2010)
25. The Croods (2013)
26. Only God Forgives (2013)
27. Mud (2012)
28. Belle de Jour (1967)
29. Salt (2010)
30. The Place Beyond the Pines (2012)
31. Broken City (2013)
32. The Ninth Gate (1999)
33. Lockout (2012)
34. J. Edgar (2011)
35. Safe (2012)
36. The Flowers of War (2011)
37. Smiles of a Summer Night (1955)
38. Requiem for a Dream (2000)
39. Dead Man Walking (1995)
40. The Big Lebowski (1998)
41. Olympus Has Fallen (2013)
42. The Big Wedding (2013)
43. Oldboy (2003)
44. Anna Karenina (2012)
45. Undisputed 3: Redemption (2010)
46. Killing Season (2013)
47. Skyfall (2012)
48. Life of Pi (2012)
49. Rhino Season (2012)
50. World War Z (2013)
51. Before Midnight (2013)
52. Madagascar 3: Europe's Most Wanted (2012)
53. Before Sunset (2004)
54. 21 Grams (2003)
55. Good Bye Lenin! (2003)
56. Before Sunrise (1995)
57. Cinema Paradiso (1988)
58. The Lone Ranger (2013)
59. 12 Angry Men (1957)
60. Some Like It Hot (1959)
61. The Big Sleep (1946)
62. The Great Gatsby (2013)
63. One, Two, Three (1961)
64. Sunset Blvd. (1950)
65. Rabbit Hole (2010)
66. The Apartment (1960)
67. Irma la Douce (1963)
68. The Avengers (2012)
69. Prisoners (2013)
70. Mission: Impossible - Ghost Protocol (2011)
71. 2001: A Space Odyssey (1968)
72. Dog Day Afternoon (1975)
73. Breakfast at Tiffany's (1961)
74. They Shoot Horses, Don't They? (1969)
75. The Shining (1980)
76. Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb (1964)
77. Paths of Glory (1957)
78. The Sheltering Sky (1990)
79. Black Book (2006) 
80. Shutter (II) (2004)
81. MASH (1970)
82. Viridiana (1961)
83. Hannah Arendt (2012)
84. Short Cuts (1993)

۱۰ دی ۱۳۹۲

دانمت...

دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمی‌کند کز پس و پیش بنگری
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری
غایت کام و دولتست آن که به خدمتت رسید
بنده میان بندگان بسته میان به چاکری
روی به خاک می‌نهم گر تو هلاک می‌کنی
دست به بند می‌دهم گر تو اسیر می‌بری
هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی
پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری
بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد
گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
می‌روی و مقابلی غایب و در تصوری
جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری
سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان
ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری

***
سعدی

۱ دی ۱۳۹۲

فال حافظ

فال حافظ / شب چله 92

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق
که در هوای رخت چون به مهر پیوستم
بیار باده که عمریست تا من از سر امن
به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم
اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو
سخن به خاک میفکن چرا که من مستم
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت
که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم

***
شاهد:
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم
چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم
غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

۲۳ آذر ۱۳۹۲

هزار سال...

هزار سال به امید تو توانم بود
هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود
مرا وصال نباید، همان امید خوشست
نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود
مرا هوای تو غالب شدست بر یک حال
نه از جفای تو کم شد، نه از وفا فزود
من از تو هیچ ندیدم، هنوز خواهم دید
ز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود
همیشه صید تو خواهم بُدن، که چهره‌ی تو
نمودنی بنمود و ردبودنی بربود

***
سنایی

۱۸ آذر ۱۳۹۲

که منم...

وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
کی ببینی مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بی‌کران که منم
این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم
فارغ از سودم و زیان چو عدم
طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم
گفتم ای جان تو عین مایی گفت
عین چه بود در این عیان که منم
گفتم آنی بگفت‌های خموش
در زبان نامده‌ست آنچنان که منم
گفتم اندر زبان چو درنامد
اینت گویای بی‌زبان که منم
می شدم در فنا چو مه بی‌پا
اینت بی‌پای پادوان که منم
بانگ آمد چه می دوی بنگر
در چنین ظاهر نهان که منم
شمس تبریز را چو دیدم من
نادره بحر و گنج و کان که منم

***
مولانا